تبليغاتX
رواج صبح - اندر حكايت عليرضاي ما با قوم مدعي
يادداشت هاي گاه و بي گاه حسين عليجاني

مدتي است كه دوسالانه خوشنويسي ايران به اتمام رسيده و تقريبا مثل بقيه جشنواره ها به بايگاني اذهان سپرده شده است و آن ها كه مي دانند در اختتاميه چه شد ، بدانند كه باز مثل هميشه عده اي چون زغال روسياه شدند .

البته عده اي معدود كه بسيار علاقمندند در اشعار پيامكي شان براي اين و آن از محتويات نقاطي از بدنشان رونمايي كنند و بس.

و حال كه مديركل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان پاسخشان را با سكوت داده ، مجبور شدند كه شعر چاكرم و مخلصم برايش بسرايند و ...

عده اي هم كه از قِبَل اين دوسالانه راه و بي راه مصاحبه مي كردند و گاهي هم براي مصاحبه شدن به هر دري مي كوفتند پس از بروز اين وقايع از يك خط موضع گيري و حتي يك سرفه براي دوسالانه هم دريغ كردند.

عده ي ديگري هم بودند كه خط كش به دست ، تنها دل خوشي شان اين بود كه مبادا لوگويشان كوچك تر از بقيه شود كه الحمدالله نشد و موفق و پيروز بودند .

در اين ميانه عده اي هم چون نگارنده ي اين سطور كه به واسطه ي وظايف اداري با دوسالانه مرتبط شده بود انگشت به دهان – البته تا لحظه ي نوشتن اين مطلب - از برخوردهاي صاحبان هنر قدسي !!! با رويدادي كه مربوط به خودشان بود در حيرت بودند.

اما از كنار اين عده ، عده اي ديگر متولد شدند كه بي آن كه متوليان امر بخواهند ،آمدند و با دوسالانه عكس يادگاري گرفتند و بعد دايه ي مهربان تر از مادر شدند كه اين عكس پي در پي ايشان ، باعث شد تا نگارنده انگشت از دهان بر قلم فرود آورد و اندكي به رسم ديروزش افشا گري كند .

1 - دوستي داريم عليرضا نام كه صاحب سايت و وبلاگ و تشكيلات عظيم مجازي است و در اين حوزه چنان ثروتمند كه اگر بخواهد به قول مطبوعاتي ها كسي را هوا كند در سه سوت  اين امر برايش مقدور خواهد بود .

او آرام است و خموش ! و خنده هايش آن قدر خنده است كه تو را هم به خنده وا مي دارد .

البته او حق زيادي بر گردن وبلاگ نويسان ما دارد و مشخصا براي من زحمات زيادي كشيده است ، اما چون در صف عده اي قرار گرفته است كه مدام با دوسالانه عكس يادگاري مي گيرد ، ناچارم دليل اين همه تحرك را عرض كنم .

( توضيح ضروري : منگنه اي داريم به نام وجدان كه به احترام روابط حسنه مدام قلمم را مي فشارد و از سويي ديگر چون نمي خواهم همين وجدان ، فردا روزي يقه ما را بگيرد كه چرا ننوشتي ؛ مجبورم كه بنويسم تا كمي مسير تاريخ از دست اربابان رسانه ، نفسي تازه كند .)

2- محمد حسين شفيعي ها يك مرد تمام عيار سياسي است و در مدت زمان مديريتش در حوزه فرهنگ و هنر آن قدر شفاف عمل كرده كه نيازي به معرفي بيشتر ندارد .

اما  تنها به ذكر دو نقل قول ؛ يكي تازه  وديگري از همين عليرضاي خودمان بسنده مي كنم و بس .

امير يخچاليان – عضو شوراي مركزي خانه مطبوعات استان قزوين – در وبلاگش به تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم خرداد 1389 خورشيدي مي نويسد :

" يك نكته مهم را هم فراموش نخواهم كرد و بد نيست شما هم بدانيد. البته اگر بيم تهمت چاپلوسي بر من بود، اين سخن را هم در دل نگه مي‌داشتم اما حداقل دوستان خودم مي‌دانند كه اين يك وصله بر من نمي‌چسبد.

اگر به باده مشكين دلم كشد شايد/ كه بوي خير ز زهد ريا نمي‌آيد
وظيفه خود مي‌دانم بگويم اگر پادرمياني مديركل محترم ارشاد و رييس محترم حراست آن نبود، از خشت كج اين انتخابات و معمار انحصار طلب آن، مي‌رفت خانه مطبوعاتي كه پس از سال‌ها تشكيل شده بود، ويران شود و ما جماعت از همين يك چارديواري هم بشويم. خدايا، خانه هيچ‌كس ويران مباد!"

آذرماه 1387 خورشيدي وبلاگ گريز از او به عنوان سه مديري ياد مي كند كه داراي ويژگي هايي چون در دسترس بودن ، داراي اخلاق مناسب و داشتن اطلاعات كافي است .

عليرضاي ما آخرين مطلبي كه بر عليه ارشاد و مشخصا مديركل آن مي نويسد ، حاشيه اي است كه بر خبر تغيير رياست سازمان آموزش و پرورش استان مي آورد كه بايد مديران ارشاد و صدا و سيما تغيير مي كردند كه صداي همه را در آورده اند !

به راستي صداي همه را چه كسي مي شنود كه تو دومي اش شده اي ؟
آيا كسي كه خود را در همه امور صاحب فن مي داند و قبل از حضور در جلسات ، مثل چاقو كش ها همه را تهديد مي كند ، مي شود صداي همه ؟

آيا واقعا او صداي همه است كه عليرضاي ما در گريزش به دادخواهي برآمده است.

اما اين تمام حقيقت نيست ...

عليرضاي خوب ما از جاي ديگري دلخور است كه اين گونه به سازش، دوسالانه را در راستاي اهداف خود به رقص در مي آورد.

البته دوست با صفاي امروز ما كه اتفاقا شاگرد ديروز كلاس هاي درس شفيعي ها نيز بوده ، گاهي به خاكي هم زده و حتي خبر سايت تابناك مبني بر الگو پذيري جوانان ايراني از غرب را به ارشاد و دوسالانه و شفيعي ها نسبت مي دهد و با وصله اي ناشيانه آن را به يقه اش سنجاق مي كند.

راستي چرا دوسالانه تا اين اندازه براي عليرضاي ما مهم شد ؟

دوسالانه اي كه دبيرخانه اش از تابستان سال گذشته راه اندازي شده بود  و درآن ايام ، حتي يك خبر هم از آن براي گريز مهم نبود .ماجرا از آنجا شروع شد كه طراحي و اجراي امور سايت دوسالانه به عليرضاي ما سپرده نشد و آن قدر اين مسئله بر او گران آمد كه سريع واكنش داد و همان روز به كارشناسان اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان – من جمله خود من – اين دلخوري را منعكس نمود.

در آن روزها كه دوسالانه سايتي براي خودش مهيا كرده بود ، عليرضاي ما حتي  يك بار هم خبري از آن نداد و گويي اين قدر موضوعات مهم تري برايش وجود داشت كه دوسالانه بين المللي خوشنويسي ايران برايش كشك بود.

تا اين كه دوسالانه هم به پايان رسيد و گريز بهانه اي براي نوازش ارشاد و شفيعي ها نداشت .

اما اتفاق ديگري افتاد و آن هم بخش ديگري از اين همه عصبيت عليرضاي ماست .

سايت اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان قزوين كه طراحي و پشتيباني آن تا پيش از اين بر عهده ي عليرضاي ما بود در روز ميلاد حضرت امام محمد باقر – عليه السلام – توسط يك تيم ديگر كه از جوانان همين شهر بودند رونمايي شد .

عليرضاي ما  به صرافت اين كه چرا طراحي سايت تغيير كرده به قصد ديدار با  مديركل شال و كلاه كرد و به او گفت ‌كه : سايت جديدي طراحي كرده ام و امكانات فراواني تهيه كرده ام و ...

اما پاسخ مديركل روشن و واضح بود : مي دانم كه طرحت خيلي حرفه اي تر از همين سايت تازه است ،‌اما به خاطر همه ي بدقولي ها و سركار گذاشتن كارشناسان در پيگيريهايشان براي پشتيباني سايت ، حاضر به ديدن آن نيستم چه رسد به استفاده ي آن ...

عليرضاي ما سخت آزرده خاطر شد از اين موضع معلم ديروزش كه به گمانم هنوز هم احساس معلمي بر او دارد و لحنش با عليرضاي ما طوري است كه گاه حسادت اطرافيان را از اين همه محبت بر مي انگيزاند .

و آن شد كه هر گاه پرنده اي بد پريد به حساب ارشاد نوشته شد و هر فيلي هم كه زياده خميازه كشيد ، متهم رديف اولش شخص شفيعي ها بود و بس.

عليرضا جان

دو نكته مي گويم كه اگر خواستي سند زنده اش هم موجود است .

آن خانمي كه دوسالانه را به هم مي ريزد و در دل سروهاي دلير قند آب مي كند و براي  خلع سلاح كن ها اشتغالات تبليغاتي فراهم مي كند ،‌ همان است كه با موتور براوو در سال 1380 وارد سالن كوثر شد و با همان موتورش روفت روي سن و شروع كرد به استاد محصص توهين كردن .

يا استادي كه مصاحبه مي كند و مي گويد  من حتي حاضر بودم كه نصفه شب هم با دوسالانه همكاري كنم و به شفيعي ها و تن هم اين موضوع را اعلام كردم ، ‌خوش انصاف اين را  هم نمي گويد كه به غير از شرطي كه در مصاحبه اش با خبر آنلاين مطرح كرده  بود – در يك مكان همه داوران گرد هم جمع شوند – گفته بود كه من بايد تركيب هيات داوران شكسته را بچينم .

الحق و والانصاف اگر تو جاي دبير دوسالانه بودي اين ذلت را مي پذيرفتي ؟
و يا او كه شب نامه توزيع مي كند و از همه حتي ديدار با مقام معظم رهبري هم هزينه مي كند ،‌امروز به چاكرم و نوكرم افتاده است.

من اگر جاي تو بودم كه نيستم نقدهاي جدي تري به دوسالانه وارد مي كردم كه حتما در آينده به كار آيد و عاملان سروها در انزواي خود دفن شوند.

به هر حال مدتي است كه دوسالانه خوشنويسي ايران به اتمام رسيده و تقريبا مثل بقيه جشنواره ها به بايگاني اذهان سپرده شده است و آن ها كه مي دانند در اختتاميه چه شد ، بدانند كه باز مثل هميشه عده اي چون زغال روسياه شدند .

عزت زياد

حسين عليجاني 

 

نوشته شده توسط  در ساعت 8:52 | لینک  |