هر صبح دم ز خون شهیدان کربلا
خورشید می کشد علم آل مصطفی

یک ساعتی می شه که از زنجان برگشتم. ظهر روز جمعه به دعوت دوست خوبم ، نیما کرمی - از مجریان توانمند تلویزیون- با اکیپی همراه شدم تا به عنوان مجری گزارشگر از هفتمین همایش پیرغلامان اباعبدالله الحسین(ع) برنامه ای برای شبکه ۳ تهیه و تولید کنیم .
همایش در حسینیه اعظم زنجان برگزار می شد و تقریبا تمام نهادهای ارشد فرهنگی سیاسی استان زنجان در برپایی این همایش مشارکت داشتند .
این اولین تجربه ی من برای حضور در یک شبکه سراسری بود که سعی کردم با تمام وجود ، خودم باشم و سعی نکنم که ادا دربیارم.
همایش هم تا قبل از اختتامیه عالی بود . برنامه ریزی و مهمان نوازی ستاد برگزاری زبانزد بود، اما متاسفانه اختتامیه ی همایش بیش از آن که برای پیرغلامان باشه و به اونها اختصاص پیدا کنه ، به معرفی زنجان ختم شد تا جایی که صدای مداحان بزرگی چون استاد سید محمد تقی موسوی در اومد و حاضر نشد به روی صحنه بیاد و مداحی کنه .
یکی از نکاتی که توجهمو جلب کرد اینه که در زنجان قبل از محرم مساجد و حسینیه ها برنامه ای تحت عنوان اعلان عزا و طشت گذاری دارند که در واقع شهر آماده و مهیای عزای فرزند زهرا (س)می شه.
در این سفر دو روزه دوستان نازنینی هم پیدا کردم ؛ محمد رحمانی - کارگردان- رضا محمدی - تصویربردار- و مصطفی ایزدی - دستیار تولید-
از وبلاگ سنگ نوشته های یک زائر چهر های هفته :
" چهره 3: حسین علیجانی
برای همسویی سخن و عمل حسین علیجانی احترام فوق العاده ای قائلم. وبلاگ پیشین اش، «ساعت بی خوابی»، را طوری می نوشت که بعد از خواندن، از فرط تاثیر قلمش نمی شد نظری برایش نوشت.
« ماهی که بخواهد نهنگ بشود، در حوض نمی ماند. » جمله ای بود که روز پیش از آزمون کارشناسی ارشد سال پیش حسین به من گفت و هنوز با یادآوری اش خونی تازه در رگهایم می دود.
از اینکه می بینم در این شهر خالی از عشاق، حسینی دیگر از خویش برون آمده و باز هم دست به قلم شده که کاری بکند، خوشحالم."
تکمله :
از اظهار لطف جناب حسین آذربایجانی عزیز به اینجانب سپاسگزارم . مصاحبه های ایشان الحق که به هفته نامه حدیث قزوین رنگی دیگر بخشیده است .
اما حالا که باز بهانه ای شد تا بنویسم از هنرمند جوان و خوش ذوق ؛ جناب محمد رازقی که زحمت طراحی و اجرای لوگوی رواج صبح را کشیدند بسیار ممنونم .
از علیرضا خان خدابخش - ابوالوبلاگ- هم تشکر می کنم که خطی بابت معرفی نوشتند .
یا حفیظ
... و سلام .
گویی قانون نانوشته ای است که برای هر آغازی همیشه بهانه ای لازم است و کدام بهانه بهتر از روز شیخ غزل...
به تفالی و آغازی دگر.
| شاه شمشادقدان خسرو شيرين دهنان | که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان | |
| مست بگذشت و نظر بر من درويش انداخت | گفت ای چشم و چراغ همه شيرين سخنان | |
| تا کی از سيم و زرت کيسه تهی خواهد بود | بنده من شو و برخور ز همه سيمتنان | |
| کمتر از ذره نهای پست مشو مهر بورز | تا به خلوتگه خورشيد رسی چرخ زنان | |
| بر جهان تکيه مکن ور قدحی می داری | شادی زهره جبينان خور و نازک بدنان | |
| پير پيمانه کش من که روانش خوش باد | گفت پرهيز کن از صحبت پيمان شکنان | |
| دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسل | مرد يزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان | |
| با صبا در چمن لاله سحر میگفتم | که شهيدان کهاند اين همه خونين کفنان | |
| گفت حافظ من و تو محرم اين راز نهايم | از می لعل حکايت کن و شيرين دهنان |